غلامحسین اکبری از رزمندگان لشکر عاشورا میگفت: در مراحل اولیه شروع عملیات کربلای پنج در شلمچه، گردان حبیب ابن مظاهر بهدلیل شهادت و جراحت بسیاری از نیروها از هم پاشید و توانایی هماهنگی و انسجام خود را از دست داد. رزمندگانی که باقیمانده بودند، برای ادامه عملیات در گردان امامحسین(ع) سازماندهی شدند. من و علی پاشایی هم به این گردان پیوستیم.
روز دوم حضورمان در آن گردان شده بود. دو شبانهروز درست و حسابی نخوابیده بودیم. بعدازظهر آنروز چشمهایم رفتهرفته بسته میشد. کنار خاکریزی نشسته بودیم. سرم را روی زانوی علی پاشایی گذاشتم تا قدری خستگی درکنم. «مصطفی پیشقدم» و «احد مقیمی»را دیدم. آنها خداقوتی به ما گفتند و گذشتند. صدای انفجار و زوزه گلولههای خمپاره لحظهای قطع نمیشد. سرم همچنان روی زانوی علی بود.
مواضع ما زیر آتش بیرحمانۀ تانکهای بعثیها بود. پیشقدم و مقیمی بهطرف خاکریز ما برمیگشتند که صدای انفجار مهیبی شنیده شد. دیگر اثری از خاکریز دیده نمیشد. یکلحظه چشمم به احد مقیمی افتاد که تن بیسرش هفت هشت قدمی جلوتر رفت و روی زمین افتاد. مصطفی پیشقدم هم پرکشید.
با چشمانی اشکبار، پیکر خونین عاشقانی را میدیدم که در معرکه نابرابر تانک و تن، جانانه جنگیدند و سر دادند. من همچنان بهتزده و اندوهگین مانده بودم. برای لحظاتی به شعر «غواصلار» پناه بردم و آشوب دلم را با کلام «صمد قاسمپور» آرام کردم:
اولماسا یارهسی کیمسه، حرم یاره گئدنمز
هر گوزین اولماسا قانپردهسی، دیداره گئدنمز
هر باش عالمده بلی! عزتیلن داره گئدنمز
بزم دلداره گئدنمز یئتیشر بیر یئره ایلر
اوز اوزندهن، سفر عاشیق
عشق میدانینه شوقیله اولار رهسپر عاشیق
حلقه داری گوروب، قانلی لب ایله اؤپر عاشیق
اولین مرحله عشقیده باشدان گئچر عاشیق
سرعتیله بو هیاهودا گلیب قافله گئچدی
ساقی بزم شهادت گوزل انسانلاری سئچدی
قانشرابین، هره ظرفیتینین قدریجه ایچدی
فقط الله، هامی هئچدی
سردار شهید احد مقیمی، متولد 1345 در تبریز، رئیس شجاع و عارف ستاد تیپ دوم لشکر 31 عاشورا بود که در ادامۀ عملیات کربلای پنج، بیسر به وصال یار رسید.
سیدجعفر حسینی ودیق (خادمالشهداء)
ثبت نظر
امتیاز و نظر کاربران
- قبل
- 1
- 2
- 3
- ...
- 18
- بعد
پیشنهادهای مشابه
جدیدترین پیشنهادهای مشابه
هیچ کسبوکار مشابهی یافت نشد.